تو به من خندیدی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

23تو به من خندیدی
از لب حادثه تا غربتِ شب
و نمی دانستی
دلهره در دل من
سیب سرخِ سر آن شاخه ی در باغ نبود...
باغبان در پی من تند دوید
در کفِ دستِ من اما.........!!؟؟
سیبی از حسرتِ چشمانِ تو دید
سیب دندان زده را لمس نکرد
باغبان اخم نکرد


آنچه افتاد به خاک
بذرِ تردیدِ تو در پشتِ همین حادثه بود
تو که در پرتوء هر ثانیه ای
خش خشِ گامِ مرا می شنوی
وقتِ خندیدنِ یک غنچه ی گل...
از خودت پرسیدی؟؟
تو اگر باغچه ی کوچکتان سیب نداشت
چه کسی در سبدِ خنده ی من
هوسِ چیدنِ یک سیب گذاشت
خش خشِ مضطربِ گامِ عبوری
که تو از سمتِ افق می شنوی
گامِ تردیدِ کسیست
که در این همهمه تکرار کنان
به غمِ باغچه ی کودکیه رهگذری می نگرد
که خودش سیبِ نگاهِ دل یک خاطره را می شکند
آری آن سیب که از دستِ من افتاد به خاک
حاصل شکِ تو در باور این حادثه بود
و همین فاجعه بود
بعدازآن لحظه ولی....
تو به تردید گذشتی
و به تسکینِ دلت
در خیالِ شبِ خود
نایِ آهنگِ قدمهای مرا می شنوی
ومنِ گمشده در وعده ی دیدارِ نخست
سالهاست....
سیبِ تسلیم به دست
غرقِ این افکارم
که چرا شاخه تقدیرِ شبِ لحظه ی تو...
شوقِ تصمیم نداشت....
------------------------------
علی دهقان

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (مهران)

    عالی بید

  • عشقبازی به همین آسانیست !!!
    بفروشی مهری
    شادمانی را حراج کنی
    رنج ها را تخفیف دهی
    مهربانی را ارزانی عالم بکنی
    و بپیچی همه را لای حریر احساس
    گره عشق به آنها بزنی . . .

  • مهمان (زهرا)

    عااااااااالی

  • مهمان (علی دهقان(رامتین))

    سپاس از نشر درست با نام کامل ....اولین شرط ادب کردار است ....

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.